تبلیغات
بیوتك ها - وصیت نامه
 
درباره وبلاگ


اینجا وبلاگ بیوتک هاست.
نه فقط بیوتک های دانشگاه شاهد و نه فقط بیوتک های ورودی 89!
اینجا متعلق به همه بیوتکنولوژیست هاست!
خوش اومدین!

مدیر وبلاگ : مدیر وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بیوتك ها
وبلاگ دانشجویان بیوتكنولوژی 89 دانشگاه شاهد




سلام به همه بچه های ماه بیوتکنولوژی

دلم تنگ شده واسه همتون دلم تنگ میمونه واسه همتون....

نمی دونم چرا اینجوری شد؟....

همش میگفتم وای 4 سال دیگه باید این مسیر و بیام اما میبینم که 4 ماهم طول نکشید!

خداحافظ اتوبوسای خوابگاه ...

خداحافظ مینی بوس های دانشگاه که محض رضای خدا یه بارم به پست من نخوردین...

خداحافط  بچه های گل کلاس 4 طبقه 2 اخر اخر...

خداحافط برادرای شهیدمون 19 ساله و24 ساله ....

از همتون با خاطرات خیلی خوب جدا میشم

اگرم اون دنیا که کارای ادمارو  به صورت فیلم نشون میدن چیزی ازم شنیدین راجع به خودتون

.

.

.

.

.

.

مطمئن باشین که فتو شاپه و

قصد در تشویش اذهان عمومه  من که چیزی نگفتم  حالا واسه محکم کاری حلالم کنین

از همتون واسه جزوه هاتون و کمکاتون کلا تحمل من تشکر یه عالمه شاید 2 سال دیگه خوندم واسه سراسری شاهد

وجود الهه پیشم باعث میشه همتونو یادم بیارم  یعنی وقتی الهه رو میبینم انگار دارم ریحانه سادات (چی کار کنی خلم دیگه!)و فاطمه مبشری(بالاخره یه روز سر میخوریم) و عالمه(با خاططرات کلاس زبان!) و مهناز (با خاطرات خوابگاه تا دانشگاه) و ملیکا (که شنیدن ایستگاه شهید حقانی جدامون میکرد!) و مائده (اولین دوست جونم) و هانیه (با اون همه مهربونی) و فروزان (با اون لهجه ی قشنگ و خواستنی اش) و فاطمه مومن ( با حرفای قشنگ اون روزت)  و محدثه (نمی دونم چرا یاد تربیت بدنی افتادم) و زهرا دری (یه اصفهانی سنت شکن منظورم غیر مقتصد بودنه)  و عارفه (دختر ماه و سر به زیر) وسمیرا (چخ ایستیرم) و زهرا صفر زاده (همکار اینده خودم) ملیحه (مهربووون) و صهبا (بسم الله 2 باره جن رو دیدم) و بهاره ( کاراته کای خشن!) و اقای ندرلو (که سر وقت اومدنشون حتی برای دولت مردان هم الگو شدع بود) و اقای هاشمی (که بد روزگار نصیبشون شده بود... منظورم راه خوابگاه تا دانشگاهه بد برداشت نکنین) رو  میبینم

بازم طبق معمول خیلی حرف زدم میبخشین دلم براتون تنگ میشه خداحافط





نوع مطلب : حرف های درون سازمانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : خداحافظ شاهد !!!!،


دوشنبه 4 بهمن 1389 :: نویسنده : فاطمه امیرلو
نظرات ()
شنبه 18 شهریور 1396 02:47 ب.ظ
Hi, Neat post. There is a problem along with your site in web explorer, may test this?
IE nonetheless is the marketplace leader and a good part of other folks will leave out your wonderful writing because of this problem.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:08 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this web site is loading incredibly slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a issue on my end?

I'll check back later on and see if the problem still exists.
جمعه 20 مرداد 1396 10:21 ب.ظ
Great beat ! I would like to apprentice whilst you amend your
website, how could i subscribe for a blog site? The account aided me a acceptable deal.

I had been a little bit acquainted of this your broadcast offered
brilliant transparent concept
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:47 ب.ظ
You can certainly see your skills in the article you write.

The arena hopes for even more passionate writers like you who
are not afraid to mention how they believe.
Always go after your heart.
شنبه 7 مرداد 1396 02:52 ب.ظ
you are truly a good webmaster. The website loading pace is amazing.
It kind of feels that you're doing any distinctive trick. Also, The contents are masterpiece.
you've performed a magnificent task on this subject!
شنبه 9 اردیبهشت 1396 12:54 ق.ظ
Hmm is anyone else encountering problems with the pictures on this blog loading?
I'm trying to find out if its a problem on my end or if it's
the blog. Any responses would be greatly appreciated.
یکشنبه 27 فروردین 1396 11:05 ق.ظ
Great goods from you, man. I've consider your stuff prior to and you are just extremely great.
I actually like what you've bought right here, really like what you are stating and the way
in which during which you assert it. You are making it entertaining and you still take care of to stay it sensible.
I can not wait to read much more from you. That is really a terrific site.
سه شنبه 19 بهمن 1389 12:15 ب.ظ
خانوم دکتراسلام دوستون دارم ودلم واستون خیلی تنگ شده وقتی دکترشدین ما راهم تحویل بگیرین
دوشنبه 18 بهمن 1389 12:54 ب.ظ
سلام دانشجویان پزشکی هیچ وقت فراموشتون نمی کنم فاطمه یادت می اید با هم می رفتیم پارک !!!!!!
شنبه 16 بهمن 1389 02:33 ب.ظ
خیلی بی معرفتید جفتتون اگه حالا که بی خداحافظی رفتید یه روز نیاین حال ما رو بپرسید
دوشنبه 11 بهمن 1389 11:16 ب.ظ
اگه بگم به زور جلو اشکمو گرفتم قول میدی حداقل 60% باور کنی . با اینکه همیشه پزمتعادل بودن میدم خودم که میدونم چه خبره ! مثل تو فیلماخاطراتت صحنه صحنه با اسلو موشن میادومیره !!!!داشتی رقت قلبو همین امروز که فهمیدم کلی دلم برات تنگ شد !برا کی کسی که در کل8-9ساعتی بیشتر باهم حرف نزدیم ....هی.... خانم دکتر سر بهمون بزن برامون بنویس ...تو هم مارو حلال کن و از موفقیتت کلی خوشحال شدم راستش ذهنه دیگه می پره یاد یه سوال افتادم که دورانی مشغله بود برام به نظر خانم دکتر پاندا چه آرزویی داره ؟؟؟؟؟ ........................................................................................................ عکس رنگی !!!!!!!!!واقعا آرزوی پاندا اینه؟ نکنه ما آرزوهامون .... هر کجا هستی باش !آسمانت آبی وتمام دلت از غصه دنیا خالی !
سه شنبه 5 بهمن 1389 10:37 ب.ظ
اول باورم نشد... هنوز هم باورم نمیشه... جاتون تو کلاس خالی میمونه یه جمله ی تکراری ولی واقعآ دلم براتون تنگ میشه . اما چیزی که مهمه راضی بودن شما از رشتتونه ارزو میکنم موفق باشید
سه شنبه 5 بهمن 1389 05:25 ب.ظ
یکی بگه کلا" چی شد الان؟؟؟؟؟؟؟
مدیر وبلاگ دیگه چه جوری باید بگن ؟؟
دوتا از همكلاسی هاتون پزشكی آزاد قبول شدند و دارن میرن ...
همین
دوشنبه 4 بهمن 1389 09:46 ب.ظ
چه خوب كه خوشحالی ...
زودتر میگفتی میرفتیم .... روت نمیشد ؟؟؟

دوشنبه 4 بهمن 1389 09:29 ب.ظ
تکرار مکررات ازار دهنده است اما این حقیقت است که از دل برود هرانکه از دیده رود. فراموش کردن خانواده اسون شد و حالا بعد از چند ماه با دوری از خونه کنار امدیم مطمن باش از دوری توهم دلتنگ میشیم اما بعد از چند روز بادوری تو یکی هم کنار میایم ر بعد از اون با دوستامون صمیمی تر میشیم چون دیگه کسی نیست بچه ها رو بهم بریزه. در کل اینو بگم از اینکه ناخالصیهای کلاس دارن میرن خوشحالم

فاطمه امیرلوناخالص همه را به کیش خود پندارد
ولی دل ما واسه همتون تنگ میشه و با اینکه از دیده روید از دل نمی روید
همکلاسی جان بهتر بود اگه میخوای ناشناس بمونی مثل کلاس حرف نزنی اینجوری همه فهمیدن کی هستی! تازشم من بین کسی رو بهم نزدم اون خودش از شما ....
دوشنبه 4 بهمن 1389 07:00 ب.ظ
طی12ساعت چه اتفاقا كه نمیوفته!!!
یه هو همه با هم میاین قضیه چیه؟
پرشه جون دل هممون هم واسه تو هم واسه الی خیلی تنگ میشه بعدم بی معرفت الان وقت خدافظی كردن بود میذاشتی یه دو سال دیگه میومدی خبر میدادی!
به سوال محدثه هم جواب بده به نظرم سوال خوبی باشه
دوشنبه 4 بهمن 1389 06:40 ب.ظ
آخر متنت حکایت از قابلیت های الهه داره !!!!با یه نگاه بهش یاد این همه آدم میفتی؟؟!؟
در کل دلم برات تنگ میشه مخصوصا خاطره تعریف کردنت !!
دوشنبه 4 بهمن 1389 06:26 ب.ظ
باز من 2روز نبودم نت و ریختین به هم؟ ماشالا!همه یهو با هم فعالیت میكنن.
فاطمه خیلی دلم برات تنگ مشده
دوشنبه 4 بهمن 1389 05:52 ب.ظ
راست می گی اولین بیوتكی بودی كه دیدمت
دلم برات تنگ می شه
دوشنبه 4 بهمن 1389 04:06 ب.ظ
[گریه هیچی جز گریه نمیتونه احساسم رو بیان کنه*I FALL IN LOVE*
دوشنبه 4 بهمن 1389 04:02 ب.ظ
وای الهی فدات بشم چقدر قشنگ خدافظی میکنی
دوباره دلمان گرفت
....
خدا تو رو از من نگیره
تو اون غربت تو برام یه فرشته ای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
webvillage