تبلیغات
بیوتك ها - عصر یک جمعه دلگیر !!!
 
درباره وبلاگ


اینجا وبلاگ بیوتک هاست.
نه فقط بیوتک های دانشگاه شاهد و نه فقط بیوتک های ورودی 89!
اینجا متعلق به همه بیوتکنولوژیست هاست!
خوش اومدین!

مدیر وبلاگ : مدیر وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بیوتك ها
وبلاگ دانشجویان بیوتكنولوژی 89 دانشگاه شاهد




mkl8d2jlwtdwgtili4.jpg 

عصر یک جمعه دلگیر , دلم گفت بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟چرا آب به گلدان نرسیده است ؟چرا لحظه باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است . بگو به حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است ؟  

(لطفاً اگه تو مود نیستید یا  حال وحوصله ندارید مطلب رو کپی کنید یا بگید بعدا کتابش رو بهتون غرض بدم چون مطلب از ارزش معنایی ومعنوی بالایی برخورداره و من نمی خوام به هر دلیلی از ارزش کار کم بشه)

عصر یک جمعه دلگیر ,دلم گفت بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟چرا آب به گلدان نرسیده است ؟چرا لحظه باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است . بگو به حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است ؟ چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است ؟ 

 دل عشق ترک خورد. گل زخم نمک خورد ;زمین مرد; زمان بر سر دوشش غم اندوه به انبوه فقط برد , فقط برد ,

زمین مرد, زمین مرد, خداوند گواه است ,دلم چشم به راه است ;ودر حسرت یک پللک نگاه است ;ولی حیف نصیبم فقط آه است وهمین آه خدایا برسد کاش به جایی ....

برسد کاش صدایم به صدایی .....

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس ,تو کجایی گل نرگس ؟ به خدا آهِ نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم و ماتم ,زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز وشب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم

از عمق نگاهت نکند باز شده ماه محرم که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدایت ای ماه ! بیا,

بیا صاحب این بیرق و این  پرچم و این مجلس واین روضه واین بزم تویی اجرک آلله !  

عزیز دو جهان یوسف در چاه , دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده ,خاکستر پر پر شده, همراه نسیم  سحری

روی پر فطرس معراجْ نفس ,گشته هوایی وسپس رفته به اقلیم  رهایی; به همان صحن وسرایی که شما زائر آنی وخلاصه

شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب وبلایی;

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ,نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر ,غزل ناب ندارد شب من روزن

مهتاب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد...... تو کجایی؟

تو کجایی شده ام باز هوایی, شده ام باز هوایی ....

گریه کن وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی

روضه ز مقتل بنویسم وخودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است,

به گستردگی ساحل نیل است,و این بحر طویل است وببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است

که این روضه ی مکشوف لهوف است ; عطش بر لب عطشان لغات است وصدای تپش سطر به سطرش همگی موج 

مزن آب فرات است ,وارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ;و ولی حیف که ارباب ((قتیل العبرات )) است ; ولی حیف که ارباب ((اسیر الکربات)) است; ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است وزنی محو تماشاست

ز بالای بلندی ,الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال وسپس آه که ((الشمرۥ...)) خدایا چه بگویم که

((شکستند سبو را و بریدند))... دلت تاب ندارد به خدا با خبرم, می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی,تو خودت کرب وبلایی; قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی ,تو کجایی... توکجایی....

qeon4rb0hal7eo0mbh.jpg التماس دعا وبه امید ظهورش

منبع:کتاب طوفان واژه ها

شاعر: سید حمید رضا برقعی

عنوان شعر:واین بحر  طویل است.....





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها : سید حمید رضا برقعی، غروب جمعه، انتظار،
لینک های مرتبط :


جمعه 12 فروردین 1390 :: نویسنده : فاطمه مبشری
نظرات ()
دوشنبه 22 فروردین 1390 06:59 ب.ظ
کلاس اول که بودیم خوندیم ان مرد در باران امد حالا که یخورده ذهنمون کامل شده میفهمیم تا ان مرد نیاید باران نخواهد امد.انروز بارانی رو عشقه.
مدیر وبلاگ بازم بدون اسم؟؟؟!!
چهارشنبه 17 فروردین 1390 07:08 ق.ظ
خیلی متن قشنگی بود
فاطمه مبشریمرسی عزیزم
یکشنبه 14 فروردین 1390 01:14 ق.ظ
البته جمله آخر به نظر من علامت سوال نیاز نداشت فاطمه جان
منم با تو موافقم
چه خوبه انسان در زندگی برای ارتقای تمام ابعاد وجودی خودش تلاش کنه همون طور که می بینیم بیشتر که نه تقریبا همه اونایی که به یه جایی رسیدن آدمایی نبودن که زندگیشون فقط توی علمشون خلاصه میشده
بلکه از طریق همین علم به چیزهای والاتری هم دست یافتند.
خواهرم یه استاد انگل شناسی داشت که می گفت من توی هپاتوسیت کبد انسان خدا رو دیدیم!
واقعا چقدر انسان باید ژرف اندیش باشه.
جمعه 12 فروردین 1390 11:23 ب.ظ
فاطمه جان یه پیشنهاد بدم بت ؟؟؟
یه وبلاگی یه سایتی باز كن توش در زمینه غروب جمعه فعالیت كن ... بخدا میگیره ... متنات قشنگه عزیزم
راستی سلام
خودت چطوری دوستم ؟؟ اوضاع بر وفق مراده ؟؟
فاطمه مبشریشوخی میکنی راستی خودمم به این نتیجه رسیده م ولی اگه اینجا مطلب میذارم به خاطر اینکه فکر میکنم وبلاگ کلاسیه نه یه وبلاگ فوق تخصصی که قرار نباشه هیچی جز مطالب علمی توش مطرح بشه گرچه مطالبم باب میل بعضیا تو کلاس نیست ولی از آدمای تک بعدی یا با افکار کانالیزه بدم میاد نمیتونم مثل اونا باشم و دوس دارم به همه ی ابعاد وجودی برسم واز آشنایی با افرادی مثل شما که ذوق وقریحه ادبی شون به اندازه تمام ابعاد وجودی ی دیگشون بالاست خوشحالم (اینو از مطالعه مطالبت تو سایتت فهمیدم) راستی دکی جونم چه میکنی با زندگی و رشته ی عشقت من که هنوز م...... خیلی دعام کن دکی جونم ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
webvillage